آنقدر دورم ازین حال و هوا
که گویی هیچگاه زندگی نکرده ام
آن روزهایی را که می خندیدم
و
آن شبهایی که گرمای لطیفش نوازشگر گونه هایم بود
آنقدر همه چیز در گردش است
که
از کنترل خارج شده
آنقدر بزرگ شدیم که
کودک نماندیم و
بزرگ شدیم که نخندیم
و شب را سر کنیم تا فردا بزرگتر شویم
و
هیچ گاه یادمان نیاید تا بدانیم چرا
برچسب:
نویسنده: باربد فدایی