گریز از مرز پوست - تاریخ: 1401/4/18 ساعت: 14:36
گاهی لیست چت های واتس اپمو می بینم و میام پایین و میام پایین تا یکی رو پیدا کنم بهش مسیج بدم چت کوتاهی کنیم حالم عوض شهولی خب حرفی برا گفتن باهاشون ندارمگاهی دوست دارم یکی بیاد بگه حالت چطوره چرا مث سابق نیستی میدونم بهش نمیگم چمه ولی بگم نه خوبم همینقدر که حس کنم یکی بفهمه حالت هام عوض شده برام کاف...
گریز از دست تمساح چاقالوی سرنوشت - تاریخ: 1401/4/18 ساعت: 14:36
دیشب خواب میدیدم که گفتن یک تمساح چاق به مردم حمله میکنه و تا نخورشون ولشون نمیکنهبالاخره میخوره طرفو چه زود و چه دیردیگه ما هم لب دریا بودیم یهو تمساح چاقالویه حمله کرد در واقع آروم آروم داشت میومد سمتمونانگار با ناسوس بادش کرده بودن قشنگ باد کرده بودمن و 4-5 نفر دیگه هم فرار کردیم اونم آروم آروم د...
رشد عرضی - تاریخ: 1401/4/18 ساعت: 14:36
آنقدر دورم ازین حال و هواکه گویی هیچگاه زندگی نکرده امآن روزهایی را که می خندیدم وآن شبهایی که گرمای لطیفش نوازشگر گونه هایم بودآنقدر همه چیز در گردش استکه از کنترل خارج شدهآنقدر بزرگ شدیم کهکودک نماندیم وبزرگ شدیم که نخندیمو شب را سر کنیم تا فردا بزرگتر شویموهیچ گاه یادمان نیاید تا بدانیم چرا    Ad...
هفته ی غم انگیز - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:50
بعضیا اینقدر نفرت انگیزن که وقتی هم بهشون فکر میکنی غبار نفرتشون میاد میشینه رو سینه ت و نمیذاره نفس بکشی. چه برسه به اینکه عکساشونو ببینی چه برسه به اینکه بخوای باهاشون حرف بزنی میدونم نباید اینطوری فک کنم ولی خب ... هذ کسی کم و کاستی داره. میگن زما
سخنی چند در باب شادی روح رفتگان - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:50
مهمترین علت جهت شاد بودن روح مرحومی اعمال خودش است. کسی که در طول عمر راضی نبوده خرده نانی از داراییش به مستحقی برسد، خیرات کردن بعد مرگ ایشان سودی نخواهد داشت. کسی که انسان پلیدی بوده، دفن کردنش در مجاورت اماکن مذهبی خیری به ایشان نخواهد رساند. و حت
در باب عن - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:50
عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی ای پسر جام میم ده که به پیری برسی بعد مثلا عمر حافظ که بی حاصلی بگذشته باشه عمر ما به عن گذشته است بهار آمد و بوی عنبر آورد در واقع باستی ذکر شود اینجا منظور این بوده است که بهار آمد و بوی عن بر آورد عن در امیدواری عن
ورثرغنه - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:50
ورثرغنه فرشته ی انتقام جوی میترا بوده سوار لر گردونه ای با ۴ اسب سفید که سم های پیشین طلایی و سم های پسین نقره ای هستند دارن میان که به خوبان پاداش بدهند و دهان بدان را سرویس کنند. میترا خدای نور و باروریه بعد میاد کسایی که بد بودند رو با فقر وبدبخت
جواب سوال - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:50
غمگین ترین حالت اینه که هیچکس جواب سوال های منو نمی دونه هیچ کس هیچ کس هیچ کس
تولد 15 سالگی منگلستان - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:50
تولدت مبارک منگلستان من اگه زاییده بودمت الان میشد 15 سالت 4 سال دیگه میگذشت همسن من میشدی وقتی ایجادت کردم من میتونستم الان نوه داشته باشم حتی ولی بچه هم ندارم و اصلا هم پشیمون نیستم ازین قضیه همین که یک چیزی ایجاد کردم و خاطرات خوش اون سالهای بی خیالی همراه با بوی کولرآبی میاد کافیه کاش میشد بچه ه...
سرگیجه های رنگ باخته - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:50
در خودم تنها نشسته بودم و نوری نبودآخرین مولکول های اکسیژن را به ریه هایم فرستادم و فضا را از کربن مونوکسید اشباع کردم.نمیخواستم بمیرمانبوهی از ریسمان و گره که مثل ریشه، روز به روز افزون تر میشد دورم تنیده بود.فقط راهی نیاز بود تا از خود عبور کنمب
تولدمون - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:58
تولدمون مبارک دو سال گذشت ... چه زود
و اما مرگ ... (قسمت چهارم ) - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 22:36
اول از مسابقه ی قسمت پیش شروع می کنیم : بابا شما دیگه خیلی نابغه این حکم قاضی این بود : .: پسره به یک سال حبس ابد محکوم شد و مریم هم شد متهم ردیف دوم!!! :. پس اگه مریم متهم ردیف دوم بشه ، پسره تبرئه میشه ... خب پ
و اما مرگ... (قسمت آخر) - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 22:36
رحیم و کریم رو دادگاهی کردن ... هر کاری که کردن نتونستن ثابت کنن که بیگناهن ! حکم تدفین ما هم اعلام شد ... یه جای سرد و تنگ و تاریک ... تازه دو تا موجود هم بودن اونجا هی ما رو سوال جواب میکردن ... خیلی سخت و دردناک بود ... نمی دونم چطوری ، ولی ما
تولد منگلستان مبارک !! - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 22:36
نحوه ی ایجاد منگلستان به روایت مجازی : یه شب تا دیروقت بیدار بودیم و مونده بودیم که چیکار کنیم . گفتیم بیایم و یه وبلاگ بسازیم و بعد حذفش کنیم ... اولین اسمی که به ذهنمون خطور کرد منگل بود اما وبلاگی به اسم mongol موجود بود !
باران نامرئی ! - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 22:36
اوووووووووه ... باورم نمیشه !!! یعنی ما باز برگشتیم ؟؟ بعد دقیقاْ ۳ ماه ؟! نمیدونین چقدر دلمون تنگ شده بود ( مخصوصاْ دل اینجانب ! ) یاد اون روزا به خیر ... پارسال همین موقع چه برو بیایی داشتیم ... حالا به هر حال برگشتیم فعلا . این دفعه میخوام ب
طلوعی دیگر - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 22:36
منگلها هنوز زنده اند ؛هنوز در منگلستان برگهای درختان سبز است ؛هنوز صف نانوایی شلوغ است ؛هنوز طعام به وفور یافت میشود ؛هنوز آسمان بالای سرشان آبی تر از دریاست ؛هیچ کس طلب رودخانه شان را نکرده ؛هیچ کس دست بر زمینهایشان دراز نکرده ؛باجی به کسی نمیدهند ؛زمین هایشان آباد ؛دلهایشان شاد ؛و خاطرشان همیشه در...
شبی بسیار دور از منگلستان - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 22:36
یادش به خیر یادش به خیر نزدیک 10 سال پیش بوداااا عجب زود گذشت من ده سااااال بزرگ شدم خیلی چیزا به دست آوردم ولی خب یه چیزایی هم از دست دادم یکیش همین شور نوشتن انرژی ای که داشتم ولی عقلم همونقد مونده باور کنین دلم تنگ میشه برا اون زمان ولی خب نمی خوام برگردم چون میدونم اگه هم برگردم دقیقا همین کارای...
دل تنگ و تخم هندوانه - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 22:36
دل تنگ و تخم هندوانه من هنوز همه ی دوستان وبلاگیمو به خاطر دارم و دلم برای اون روزها بسیار تنگ شده. امیدوارم هرجا که باشند خوب و خوش و سلامت باشند + نوشته شده در یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶ساعت 19:54&nbsp توسط دو منگل |